![]() |
![]() |
|
|
سلام ...خوبین؟؟؟
دل یا عقل؟؟؟؟؟؟؟ شما کدومو ترجیح میدین؟؟؟؟؟ لطفانظربدین....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 مرداد1387ساعت 11:7 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم مي کنن
هر چي صادقتر باشي بيشتر بهت دروغ مي گن هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميزارن هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بزاري راحت تر لهش مي کنن..........!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
کاش يه لحظه شوم کودک، کودک
وخوابم ببرد! فارغ ازهرچه... به گهواره لالايي تو «مادر»
جيگرخودم)تبريک ميگم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
بزرگترين افسوس آدمي آن
است
که مي خواهد ولي
نمي تواند
و به ياد مي آورد روزي را که
مي توانست ولي
نخواست...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 خرداد1387ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
سلام...همگي خوبين ديگه ايشالا؟؟؟
به گفته ي يکي از دوستان ليلي ومجنون مردند... که البته منم حرفشوقبول دارم... ولي ميخوام بدونم چرا به هروبلاگي سرميزني صاحبش يه عاشقي مثل ليلي ومجنون که توعشقشم شکست خورده!!! چرا همه تظاهرميکنيم عاشقيم ولي در عمل هيچ بويي ازعاشقي نبرديم؟! چرا به هر کسي ميرسي ميگه يه عاشق؟؟؟ چرا همه عشق ها يکطرفه است؟!؟ چرا همه اون عاشقايي هم که بهم مي رسن بعد از يه مدت از هم جدا ميشن يا اگرهم جدا نشن اون شوروحال اوليه رو ندارن؟!؟ واقعا عشق چيه؟؟؟ عشق پاکي مثل ليلي ومجنون وجود داره يا نه همه فقط تظاهر ميکنن؟؟؟ ميشه با نظراتتون منو راهنمايي کنين؟؟؟ واقعاگيج شدم...نميتونم ادما رو درک کنم!!! ....ممنون....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
من نه عاشق
بودم
و نه محتاج نگاهي
که بلغزد بر من...
من خودم بودمو
يک حس
غريب که به صد
عشق و
هوس مي ارزيد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 1:22 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
کاشکي يه قاصدک بيادمنوازاينجاببره
اينجاکويرعطشه منوبه درياببره کاشکي که دستاي منويکي تودستاش بگيره کسي که غصه هاي من پيش نگاهش بميره کاشکي کسي بره سفردل منوخبرکنه دل خراب وتنگمو,آماده سفرکنه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
پيرمردي صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با يک ماشين تصادف کرد و آسيب ديد. عابراني که رد مي شدند به سرعت او را به اولين درمانگاه رساندند.
پيرمرد با صدايي گرفته ، به آرامي گفت :
من که از اين پيرمردها نديدم!!!شما چطور؟؟؟..........<<نظريادتون نره>>..........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
عميق ترين درد زندگي مردن نيست........
......بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي ......گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است ......پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است ......نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي ......ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني ......نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد ......به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است ......عميق ترين درد زندگي يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 0:33 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !.............. گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !............. او نه چشمهاي خيس و شسته ام را...نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!! فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:" ديوونه باران نديده !! "
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 7 فروردین1387ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
نگاهم کرد!...
نگاهم کرد!... 6سال نگاهم کرد!... نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد... نگاهم کرد درنگاهش هزاران شوق عشق خواندم... نگاهم کرد!... اما بعد ها فهميدم او فقط نگاهم کرد...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 فروردین1387ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
بهاربهترين بهانه براي آغاز ...
وآغازبهترين بهانه براي زندگيست...
((( سال نومبارک)))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 فروردین1387ساعت 6:20 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
چقدر دوست داشتم مرا باور كنيد...
چقدر دوست داشتم نگاههايم را درك كنيد... كمي با من باشيد و تنهايي را به من هديه نكنيد... چقدردلم مي خواست ازمن بپرسيدچرا چشمانت هميشه باراني است؟... چرا آسمان دلت هميشه ابري است؟ اما افسوس و.... من بودم و هميشه من بودم.من وتنهايي و دفتري پرازخاطره و شعر... آري بي تفاوت ازكنارم گذشتيد ... درخيالتان من باشما بودم .....اماافسوس كه فقط خيال!!!!! چقدر دوست داشتم مرا باور كنيد... چقدر دوست داشتم و مي خواستم فقط يك بار از من مي پرسيديد: چرا چشمانت هميشه غمگين است؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 اسفند1386ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
می خواهم مثل یک ماهی تنگم را بشکنم و به دریا بروم.
دیگرخسته شده ام ازاین روزهای تکراری همراه بابی حالی وتنهایی. زندگی مانند خیابانی بی انتهاست. باران می بارد و تو همچنان در خیابان به انتها نرسیده ای و به دنبال یک پناهگاه می گردی.ولی کجاست آن پناهگاه؟ آیا این خیابان به انتها میرسد؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
باز باآسمان آبي پرواز
بربيکران سپيده اي تازه دلم براي عشق تنگ است دلم براي گريه هاي شبانه ام تنگ است دلم تنگ است براي آنکه تبسم بود ستاره بودوپرواز اي...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
يک صخره را درنظربگيريد شماباچکش وتيشه وقلم به جانش مي افتيد و او ذره اي تغييرنمي پذيرد وهم چنان سخت ومستحکم پابرجاست.اماهمين صخره با دانه علفي که از درون خودش سعي دارد راهي به بيرون بيابد مي شکند.عشق مثل اين علف بايد از درون صخره از دل انسان راهي به بيرون بيابد والا شما با سعي و کوشش نمي توانيد در دل هيچ کس نفوذ کنيد مگرخودش اجازه عبور رابه شما بدهد....؟؟؟
اگرعاشق شدي بزار بره,اگه برگشت مال تو ميشه اگه رفت سم داري خودتو بکش...(شکسپير)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
آبجي ناناز گلم ممنون از نظرات قشنگنت عزيز دلم...(موفق باشي جيگر)
از همه ي دوستاني هم که بانظرات قشنگشون منو خوشحال کردن متشکرم... همگي پيروز باشين... هرکسي هم که نظرنمي ده الهي سکسکه اي بگيره که بند نياد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
هرکسی سزای اعمال خود را درهمین دنیامی بیند...همین!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 بهمن1386ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
گاهي سکوت بيش ازتمامي حرفها مقصود را بيان
مي کند...(چارلزلوئي منتسکيو)
بسيارنادراست کلماتي که ارزششان بيشترازسکوت باشد...(هانري دومونترلان)
اگرخاموش باشي تا ديگران به سخن آرندت،بهترازاين است که درحال سخن گفتن،ديگران خاموشت کنند... (سقراط)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 بهمن1386ساعت 11:59 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
emroz ra baraye bayane ehsas be azizanat
ghanimat beshmar،shayad farda ehsasi bashad amma azizi nabashad ########valentin mobarak#########
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
بيهوده چشم به در دوخته اي!
پشت درنيست کسي. نه صداي قدمي. نه صداي نفسي. همه ي پنجره فرياد شده است برسرم مي کوبد: "که نگاهت نگران غم کيست؟ به چه مي انديشي؟ من نگفتم که به تنهايي خودعادت کن؟" شب تاريکم برپنجره آورده فشار به خيالم که تو خواهي آمد، چشم ازدرنتوانم برداشت. پنجره تلخ و عبوس همه فرياد شده است، برسرم مي کوبد: "بيهوده چشم به در دوخته اي! پشت درنيست کسي..."
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط اتنا |
|
|
ياد آن شبهاکه ماراشمع جان بودي
ميان نااميدي هاچراغ جاودان بودي برايت زندگاني گرچه يکسررنج وسختي بود بنازم همتت عزيزجونم صبورومهربان بودي
عزيزجونم چرامنو تنهاگذاشتي ورفتي؟؟؟حالامن ديگه به چه اميدي به زندگي ادامه بدم؟؟؟ ازپنج آرزويي که داشتم، دو تاش به عزيزجونم مربوط بود،به اون سه تاي ديگه هم هرگزنمي رسم،حالاديگه بايدآرزوهام باخودم به گورببرم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 بهمن1386ساعت 8:7 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
کاش مي شد روزي نياد که وعده هابوي خيانت بگيرن
کاش مي شد روزي نياد دروغ ونيرنگ وريا جاي صداقت بشينن کاش مي شد روزي نياد مردم ما عشق وفراموش بکنن کاش مي شد روزي نياد ستاره هاشبهاروخاموش بکنن کاش مي شد روزي نياد شاپرکاازتوي خونه هابرن کاش مي شد روزي نياد کبوترا پربزنن تنها برن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
يه روزي عکس توراخواهم کشيد
طعم خوش باتوبودن راخواهم کشيد يه روزي به خاطرت مي ميرم اما يه روزباعشق تونفس خواهم کشيد يه روزي باهم ديگه راضي مي شيم راضي به نواختن يه سازي مي شيم اماحيف،روزاول سازم شکست تمام تاروپودش ازهم گسست فهميدم سازتوبامن جورنبود به همين دليل قلبم ازت گذشت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
افلاطون ميگه:اگه بادلت کسي يا چيزي رو دوست داشتي،زياد جدي نگيرش،چون کاردل دوست داشتنه درست مثل کارچشم که ديدنه.ولي اگه کسي روباعقلت دوست داشتي بدون داري چيزي روتجربه ميکني که اسمش عشق واقعيه!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط اتنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
دلم گرفته از ادمايي که ميگن دوستت دارم اما معنيشو نميدونن،از ادمايي که ميخوان ماله اونا باشي اما خودشون ماله تو نيستن،از اونايي که زير بارون برات ميميرن و وقتي افتاب ميشه همه چيز يادشون ميره...
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
|
RSS
|